دلتنگی ابرها ...

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند ... بیا که صاف شود این هوای بارانی ...

دلتنگی ابرها ...

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند ... بیا که صاف شود این هوای بارانی ...

دلتنگی ابرها ...
پیام های کوتاه
  • ۲۵ ارديبهشت ۹۲ , ۲۲:۲۳
    چمدان
آخرین مطالب
  • ۹۵/۰۹/۱۴
    2
نویسندگان

دعای سلامتی امام زمان

.

لطفا دقت بفرمایید مطالبی که از سایت های دیگر در این وبلاگ گردآوری شده اند

با منبع اصلی بازنشر شوند . 

.

موافقین ۴۵ مخالفین ۱۱ ۲۳ آبان ۹۲ ، ۱۴:۱۱
سحاب (فاطمه)

وجودم را آشوب تویی

و آشوبم را آرامش ...

آرامش بی تو

تنها سکوت است و سکون.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۵ ، ۰۲:۲۳
سحاب (فاطمه)

2

هیچ

دلتنگی

به اندازه

دلتنگی

۲

شب

عذاب آور

نیست

.

.

.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۵ ، ۰۱:۵۵
سحاب (فاطمه)

نوشتن آرامش بخشه... مثل ذکر گفتن

و چه بهتر که اندیشه ای باشه پشت هر نوشته ای!

         بعضی وقت ها که سرم خیلی شلوغه و درس و مشق و کارهای زیادی تو برنامم هست با خودم میگمکاش سرم خلوت بود و وقت میذاشتم برای نوشتن درباره فلان موضوع و بعضی وقت ها سر کلاس درس یا مسیر دانشگاه با خودم تو ذهنم چندین بار پردازش میکنم چیزی رو که قراره بنویسم ولی جالب اینجاست وقتی سرم خلوت شد اصلا انگار ذهن و مغزی نیست برای فکر کردن! شاید برای همینه که میگن سختی هاست که آدم رو میسازه، وقتی بیشتر از ذهن و فکر کار کشیده میشه فعال تر میشه!نمیدونم شاید هم به قول دوستی من استاد انجام دادن کارها در نامناسب ترین زمان ممکن باشم. مثل همین الان که یک ساعته دارم راجع به سیگار فروشی که چند روز پیش سر خیابون دیدم ... به پیرمردی که به سختی تنها با تاکسی میرفت تامین اجتماعی و خیلی چیزهای دیگه فکر میکنم و این که سهم هرکس چقدر هست در وضعیتی که این افراد و امثال اینها دارند. چه میزانش رو فرهنگ سازی میتونه حل کنه و چه مقداریش تقدیر خداست برای این افراد!

و الان از نظر خیلی ها زمان نامناسبیه برای این افکار به ۲ دلیل! اول اینکه شب دیروقته و صبح زود باید سرکلاس باشم و دوم اینکه حتی اگه بیداری میکشم باید برای آمادگی برای امتحانای میان ترم باشه و آماده شدن برای کنکور!اما فکر کردن به موضوعات و دغدغه های اجتماعی هم لذت خواب رو از بین میبره هم ارزش یک امتحان میان ترم رو... ولی واقعا چیکار باید کرد؟!سهم من چی میتونه باشه در نجات جامعم؟من به عنوان یه آدم معمولی کمی بیش از حد خوش اقبال نیستم؟!رخت خواب گرم و نرم،سقف بالای سرم،غذایی برای خوردن و تنها دغدغه مسایل کوچیک زندگی خوابگاهی و زندگی دانشجویی که خوب یادگرفتیم بزرگشون کنیم گله و شکایت از همه چیز و همه کس. از این آسایشی که دارم در عذابم.خستم از آدم هایی در شرایط خودم. خستم از دویدن به دنبال سراب هایی برای آسایش خودم. موفقیت خودم. پیشرفت خودم. خودم. خودم. خودم.البته خداروشکر ! نباید کفران نعمت کرد ولی چه کاری در مقابل همه این ها از دست من برمیاد که انجام بدم؟! آیا بی خیال بودن و راحت خوابیدن کفران نعمت نیست؟

شاید بهتر باشه بعدا راجع بهش مطلبی بنویسم سرفرصت! ولی سر فرصت که باشه به احتمال ۹۰ درصد هم مرد سیگار فروش رو فراموش کردم وهم همه این دغدغه هارو...اصلا بنویسم که چی بشهد؟! شاید سر فرصت دراز کشیده باشم روی تخت و در حال شعر خوندن باشم...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۵ ، ۰۱:۳۴
سحاب (فاطمه)

خوبی؟

تو هر بار بگو خوبم

و من بگویم خداراشکر!

این برای دلم خلاصه تمام

دوست داشتن هاست ...

*کاش می شد

روزی 42 بار

حالت را پرسید!

"سحاب"

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۵ ، ۱۷:۴۱
سحاب (فاطمه)

من از جاده

پلیس راه

آخر هفته ...

من از آن مرد همشهری

که میخندد

بسی ناجور ...

من از نامردمان شهر

من از تاریکی و لبخند و تنهایی

بسی ناجور

می ترسم ...

*یادآوری های دوست نداشتنی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۵ ، ۱۷:۳۰
سحاب (فاطمه)

بعضی ها عشق را خلاصه می کنند در دوست داشتن یک فرد خاص

و وقتی نوشته ای از احساست می خوانند مدام در پی آنند بدانند آن یک نفر کیست!

و بعضی وقت ها عذاب آور می شود این اصرار برای پرسیدن و دانستن!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۵ ، ۱۱:۰۹
سحاب (فاطمه)

فکرش را بکن

روزی شبیه امروز

از کنارت بگذرم

بی آنکه دلم به آسمان پیرهنت پر بکشد ..

یک اتفاق ساده

با مصدر "دیدن و گذشتن"..

#متاثر_از_آلبوم_سی_سالگی_احسان_خواجه_امیری

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۵ ، ۲۰:۰۸
سحاب (فاطمه)

چه لذتی داره

صبح های جمعه یکی بیاد بیدارت کنه

بگه

"بانو برای صرف صبحونه تشریف میارن تالار بزرگ

یا ترجیح میدن رو تختشون صبحونشونو میل کنن؟"

#فانتزی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۱۰
سحاب (فاطمه)

از من میشنوی هرگز عاشق نشو

تا میتوانی فقط دوست داشته باش!

علاقمند باش

شوق رسیدن داشته باش

به هرچیزی یا به هر کسی

اما هرگز عشق نورز!

دوست داشتنی را می شود دوست نداشت

یک بودن می شود نبودن و یادش به خیر!

زمانی درخت آلبالوی باغچه حیاط را دوست داشتم!

شوق را زمان از تو می گیرد

چه شوقی داشتیم به بازی با بچه های محل!

علاقه ها عوض می شوند

و چه علاقه ای داشتم به ترفندهای ویندوز xp!

اما عشق روزی که نباشد

جایگزینش تنها نفرت است

و تو می مانی با یک من متنفر از خودت

روزی که نباشی نمیدانم می شود زندگی کرد؟

#دختری_عاشق_یک_درخت

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۱۴
سحاب (فاطمه)

کسی که تمام حرفهایش

و دلتنگی هایش را

به زبان رسمی فارسی می نوشت

امروز بلد نیست

به زبان ترکی مادری

احساساتش را بیان کند...

دلم برایت تنگ شده را

کسی برایم

به زبان مادریم

ترجمه کند!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۱۲
سحاب (فاطمه)