دلتنگی ابرها ...

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند ... بیا که صاف شود این هوای بارانی ...

دلتنگی ابرها ...

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند ... بیا که صاف شود این هوای بارانی ...

دلتنگی ابرها ...
پیام های کوتاه
  • ۲۵ ارديبهشت ۹۲ , ۲۲:۲۳
    چمدان
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۵/۰۹/۱۴
    2
نویسندگان

یادش بخیر...

چهارشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۶:۱۰ ب.ظ

تو متن های کامپیوترم دنبال یه مطلبی می گشتم که اتفاقی چشمم خورد به این متن نه چندان قدیمی!

به عشق رهبرم..
 

به نام او...

لحظات انتظار....انتظار وصال معشوق.... لحظاتی که هم سخت و جانگداز بود و هم شیرین...

چقدر دلم برای آن لحظه ها تنگ می شود....

نغمه هاو نجواهای عاشقانه....

وبلاخره لحظه ای که انتظار به پایان رسید و او آمد...سید عاشقان....رهبر دلداگان ...

لحظه ای که در تاریخچه دلم ثبت خواهد شد نه و پنجاه و هفت دقیقه ی یازدهم آبان ماه هزار و سیصدو نود....

چقدر برایم آشنا بود آشنایی غریب...

اولین بار بود که این چنین نزدیکش بودم...نفس هایش را حس می کردم و عطر خدایی اوبود که همه جا را پر می کرد...

نفسم گرفته بود و صدای قلبم را میشنیدم چقدر تند می زد...

قلبم تاپ و توب نمی کرد تنها صدایی که از آن شنیده می شد رهبرم رهبرم بود...

و ناگهاه شنیدم که رهبرم گفت السلام و علیکم و رحمه الله و برکاته..

اشک دوباره در چشمان حلقه زد ....چقدر زود دیدار یار به پایان رسیده بود...

من چون عطش زده ای بودم که جرعه ای آبم دادند و عطشناک ترم ساختند....

چقدر دلم برایش تنگ شده است...

برای سلامتی اش دعا کنید...

من واقعا دلم براش تنگه...هربار که می شنوم کسی میگه میره دیدار آقا واقعا حسودیم میشه...تو رو خدا یکی منو ببره بازم ببینمش...

 
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۱/۰۲/۱۳
سحاب (فاطمه)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">