دلتنگی ابرها ...

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند ... بیا که صاف شود این هوای بارانی ...

دلتنگی ابرها ...

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند ... بیا که صاف شود این هوای بارانی ...

دلتنگی ابرها ...
پیام های کوتاه
  • ۲۵ ارديبهشت ۹۲ , ۲۲:۲۳
    چمدان
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۵/۰۹/۱۴
    2
نویسندگان

تو هستی..

سه شنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۱، ۰۱:۴۵ ب.ظ
تو هستی..

می دانم که مادرت راست می گوید هر سحر به دیدنش  می آیی..
راست می گوید بوی عطرت همیشه اتاق را پر می کند..
مادرت راست می گوید تو زنده ای...

"نشون به اون نشون" که ... روی هیچ سنگ قبری نام تو نیست...

نامت را گذاشته اند مفقودالاثر..
نه.. تو پیدایی ما گم شدیم..
چشم های آلوده ی دنیا مگر اجازه ی دیدن روی گل تو دارد؟؟...

نظرات  (۸)

۲۹ دی ۹۱ ، ۰۰:۲۱ عشق - ایمان - زندگی
سلام
خیلی ددوست دارم برم معراج شهدا
دلم گرفته
در خاطرم شد زنده یاد فاطمیون

یادشلمچه یاد فکه یاد مجنون

همه مدیون شهداییم و مادر شهدا
پاسخ:
کوچه هایمان را به نام شهداکردیم اما یادمان رفت ازگذرخون کدامین شهید درامنیت به خانه میرسیم..
۲۷ دی ۹۱ ، ۰۸:۵۳ محمدرضا عباسی چاشتخوارانی
سلام ؛

آدمی ساخته ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می اندیشیده است . موریس مترلینگ
فدات شم...تو ببخشید اگه وقتتو گرفتم و حوصلت سر رفت...به قول خودت گرده افشانی کردم
خودم خیلی دوسش داشتم گفتم بدم اونایی که دوسشون دارن هم بخونن
راستی این شهید از بس به امام حسین علاقه داشته دوستاش که شاهد شهادتش بودن میگفتن
وقتی خمپاره خورد و هممون یه طرف پخش شدیم دیدیم صدای یاحسین یا حسین بلند شد رفتیم دنبال صدا دیدیم سر علی اکبر دهقانه که بریده شده و داره فریاد میزنه یاحسین
بعد ازاینکه وصیت نامشو میخونن راز این یاحسین آشکار میشه
اون شهید نوشته بوده که : خدایا من شنیدم امام حسین(ع) با لب تشنه شهید شده من هم دوست دارم که اینگونه شهید شوم. من شنیدم که سر امام حسین را از قفا را بریدند من هم دوست دارم سرم از قفا بریده شود. خدایا من شنیدم که سر امام حسین بالای نی قران خوانده من که مثل امام حسین اسرار قرانی نمیدانم که بتوانم با آن انس بگیرم که حالا بعد از مرگم بخوانم ولی به امام حسین خیلی علقه دارم دوست دارم وقتی شهید میشم سر بریده ام به ذکر «یا حسین یا حسین » باشد
پاسخ:
یا حسین.. پس به آرزوش رسید..
رویم سیاه مادرم سرت رو درد آوردم
آخ آخ ، راستی ببینم قرص قلبمو خوردم
بغضی کرد و دستای لرزونو کرد تو کیفش
دستای پینه بستش اون دستای ضعیفش
دستایی که جا داره آدم براش جون بده
اون دستای ضعیفش که عرشو تکون میده
اون دستای ضعیفی که پرشده ز پینه
اون دستای ضعیفی که مرد آفرینه
دست گذاشت روی زانوش همون کوه عشق و صبر
با یا علی بلند شد بلندشد از روی قبر
گفت دیگه باید برم قرصامو نخوردم
حلال بکن عزیزم سرت رو درد آوردم
بازم میام کنارت عزیزکم شنیدی؟
توهم عین بچه می بوی اکبرو میدی
هی اشکای پیرزن رو صورتش میچکید
دور شد از سر قبر سر قبر اون شهید
شهیدی که سکته کرد بابای پیرمردش
خواهر اون وقت عقد همش گریه میکردش
اون ک تحالا غیر از فاطمه مادر نداشت
تیر خورده بود گردنش روی تنش سر نداشت
دست های اون شهید به پشت مادرش بود
مادر نفهمید که اون علی اکبرش بود
مادرو همراهی کرد گفت که مهربونم
غصه نخور مادرم تمامشو میدونم
آی قصه قصه قصه نون و پنیرو پسته
خواهری که با گریه سر سفره نشسته
یک زن قد خمیده سنگ قبر شکسته
گریه های پیرمرد بگم بازم یا بسه؟


فکر نکنم دیگه حرفی داشته باشم واسه گفتن...همین
پاسخ:
.....
سرت رو درد آوردم بگم بازم یا بسه؟
آخ الهی بمیرم سنگت چرا شکسته؟
عیب نداره مادرم یکمی طاقت بیار
یه کار نو دستمه دندون رو جیگر بزار
سرویس نو عروسه دختر عذرا پیره
تموم بشه یه پولی دست منو میگیره
یه سنگ قبر خوشگل خودم برات میارم
با فاطمه میامو رو قبر تو میزارم
گفتم راستی فاطمه رفته به خونه ی بخت؟
خیلی خوندم تو گوشش راضی شدش خیلی سخت
اون نامزد علی بود همین علی اکبرم
عینهو دخترم بود صدام میکرد مادرم
راستی تو زن گرفتی یاکه هنوز نامزدی؟
کاشکی مادرت میگفت هیچ وقت بهش قول ندی
راستی یادم رفت بگم از دخترم بهاره
اونم شوهر کرد و رفت شوهرشو دوست داره
خواستگار که زیاد داشت ولی جواب نمیداد
میگفت عروسی باشه وقتی داداشم بیاد
برای ازدواجش داشتش خیلی دیر میشد
به پای باباش ومن اونم داشت اسیر میشد
همسنگر علی بود دامادو میگم ننه
برای من از علی یه حرفایی میزنه
میگه شب حمله بود تو خیبر و تو مجنون
میون تیر وترکش تو اون گلوله بارون
یه ترکش خمپاره خورده توی گردنش
دیگه تو اون شلوغی بچه ها ندیدنش
همش چرا تو حرفام یاد علی میفتم؟
کجا بودیم عزیزم دخترمو میگفتم
کنار سفره ی عقد وقتی اونو نشوندن
یادم نمیره هیچ وقت وقتی خطبه رو خوندن
وقتی که گفتن عروس رفته که گل بچینه
با گریه گفت که رفته داداششو ببینه
دوباره و سه باره جلوی چشم داماد
تمام جبهه رو گشت گریه کرد و جواب داد
...
نگاه نکن که پیرم نگاه نکن مریضم
توهم عین بچمی راست میگم عزیزم
توهم عین بچمی بچه ی بی نشونم
همون که رفت و با خود برده گرمی خونم
میزنه زیر گریه سرش رو تکون میده
در میاره یه عکسی از کیفش نشون میده
عکسو میبوسه و بعد میزاره روی سرش
عکس بچه ی خوبش عکس علی اکبرش
توهم عین بچه می بچه ی بی نشونم
همون که رفت و با خود برده گرمی خونم
همون که آخرین بار وقتی که ترکم میکرد
نذاشت برم دنبالش گفت که مامان تو برگرد
برو کنار بابا نمیتونه که راه بیاد
من خودم دارم میرم اونه که تورو میخواد
گریه اش یهو بند میاد فکرمیکنه و با مکث
بغض میکنه دوباره خیره میشه به اون عکس
دلم رضا نمیداد ولی به خاطر اون
دیگه پی اش نرفتم گفتم برو مادرجون
صورت من رو بوسید برگشتش و دویدش
لبخند زدم زورکی سر کوچه رسیدش
تحملم تموم شد به دنبالش دویدم
ولی دیگه بچه مو ندیدم و ندیدم
وقتی رسیدم خونه بابای پیرمردش
یواشی زیر پتو داشتش گریه میکردش
چه شب ها که با یادش با گریه خوابم میبرد
باباش چقد زورکی بغضشو فرو میخورد
لبخند های زورکی اون بغضای پیرمرد
کارشو آخرش کرد مرد خونم سکته کرد
الهی که بمیرم چشماش به در خیره شد
آخر نفهمید علی اسیره یا شهید شد
این داستان ادامه دارد...
آی قصه قصه قصه نون و پنیر وپسته
یک زن قد خمیده روی زمین نشسته
یک زن قد خمیده یک زن دلشکسته
که چادرش خاکیه روی زمین نشسته
دست میزاره رو زانوش زانوشو هی میماله
تند تند میگه یا علی درد میکشه میناله
شکسته و تکیده صورت خیس وگلفام
دست میکشه روی قبر، قبر شهید گمنام
آب میریزه روی قبر با دستای ضعیفش
قبرو میشوره وبعد دست میکنه تو کیفش
از تو کیفش یه جعبه خرما میاره بیرون
میزاره روی اون قبر بهش میگه مادرجون
به قربون بی کسیت چرا مادر نداری؟
پنجشنبه ها به روی پای کی سر میزاری؟
بابات کجاس عزیزم؟ برادرت خواهرت؟
حرفی بزن عزیزم منم جای مادرت
ادامشم مینویسم الان

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">