دلتنگی ابرها ...

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند ... بیا که صاف شود این هوای بارانی ...

دلتنگی ابرها ...

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند ... بیا که صاف شود این هوای بارانی ...

دلتنگی ابرها ...
پیام های کوتاه
  • ۲۵ ارديبهشت ۹۲ , ۲۲:۲۳
    چمدان
بایگانی
آخرین مطالب
نویسندگان

خدایی

جمعه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۲، ۰۳:۴۷ ب.ظ

خدایا..
بیا و این بار هم خدایی کن و از ما بگذر..
میترسم خداهم صبرش ..

+عجب صبری خدا دارد .. اگر من جای او بودم ..

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۲/۰۱/۳۰
سحاب (فاطمه)

نظرات  (۳)

إنـّی هاربٌ منک إلیک . . .

می ‌گویند، پسری در خانه خیلی شلوغ‌ کاری کرده بود.

 همه‌ ی اوضاع را به هم ریخته بود. وقتی پدر وارد شد،

 مادر شکایت او را به پدرش کرد. پدر که خستگی و

ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت.

 پسر دید، امروز اوضاع خیلی بی ریخت است،

 همه‌ ی درها هم بسته است، وقتی پدر شلاق را بالا برد،

 پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد!

 خودش را به سینه پدر چسباند.

 شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد

شما هم هر وقت دیدید، اوضاع بی ریخت است،

به سوی خدا فرار کنید. «وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله».

 هر کجا متوحش شدید، راه فرار به سوی خداست

پاسخ:
خیلی زیبا بود متشکرم*
۳۱ فروردين ۹۲ ، ۱۶:۱۷ زهرا تقوی راد
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم ، همان یک لحظه ی اول که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ، جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدگر ویرانه می کردم ....
پاسخ:

چه خوب که من جای خدا نیستم!!

کشته مرده ی همین خدایی شم!!

نترس!
از خودمون بترسیم که باز...
پاسخ:
از خدا می ترسم از خودم وحشت دارم!!

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">