دلتنگی ابرها ...

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند ... بیا که صاف شود این هوای بارانی ...

دلتنگی ابرها ...

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند ... بیا که صاف شود این هوای بارانی ...

دلتنگی ابرها ...
پیام های کوتاه
  • ۲۵ ارديبهشت ۹۲ , ۲۲:۲۳
    چمدان
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۵/۰۹/۱۴
    2
نویسندگان

لحظه ها

يكشنبه, ۲ تیر ۱۳۹۲، ۱۲:۱۲ ب.ظ

اینجا

در گذرگاه دل..

در عبور ثانیه ها..

کسی هنوز برای آمدنت "لحظه ها" را می شمارد.

"sahab"

برای آمدنت انتظار کافی نیست..

دعا و اشک و دل بی قرار کافی نیست..

خودت دعا بکن ای نازنین که برگردی..

دعای این همه شب زنده دار کافی نیست!

اندکی درددل:

اینکه نیامدی یعنی هنوز خانه ی دل آماده ی حضورت نیست..

*تولدت مبارک*

 

علی اکبر (داری برای دیدار):

قلب کوچکم دیگر سخت می تپد اندر این سینه ظلمانی

و دمی که با فشار دستهای دنیا بر گلویم پایین می رود و برمی آید!!!

هنوز من چشم در راهم...

 هرروز مینشینم پای پنجره کوچک اتاق و از لابلای گلهای یاس توی حیات به قفل در می نگرم

که چه موقع می چرخد پدر وارد می شود!!

و چه روزهایی می شود روزهای با تو بودن؛ روزهای خوب عاشقی...

+ امشب همه عالم نورباران نور مهدی فاطمه(عج) است؛

دست هایم رو به دریچه های نور ایزدی است و تا سحر می خواهم از خدایم فرجش را بخواهم؛ تو هم بیا و دستم را بگیر!!!

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۲/۰۴/۰۲
سحاب (فاطمه)

نظرات  (۵)

قلب کوچکم دیگر سخت می تپد اندر این سینه ظلمانی و دمی که با فشار دستهای دنیا بر گلویم پایین می رود و برمی آید!!! هنوز من چشم در راهم، هرروز مینشینم پای پنجره کوچک اتاق و از لابلای گلهای یاس توی حیات به قفل در می نگرم که چه موقع می چرخد پدر وارد می شود!!
و چه روزهایی می شود روزهای با تو بودن؛ روزهای خوب عاشقی...

+ امشب همه عالم نورباران نور مهدی فاطمه(عج) است؛ دست هایم رو به دریچه های نور ایزدی است و تا سحر می خواهم از خدایم فرجش را بخواهم؛ تو هم بیا و دستم را بگیر!!!

+بما فقیر فقراهم گاهی سربزنین؛ حضورشماخوبا تو وبلاگ ادم سیاها باعث دلگرمیه ما زمینی هاست!!!!

سلام.

دوستان هنگام بینایى شده
طلعت
مهدى تماشایى شده
این امید هر نبى و هر ولى‏است
پاى تا سر، هم محمد، هم على است
این پسر چشم و چراغ فاطمه است
این گل امید باغ فاطمه است . . .

میلاد حجت خدا ، دوازدهمین ساغر الهی بر منتظران جمالش مبارک باد . .

۰۲ تیر ۹۲ ، ۱۹:۱۹ محمد صادق

او سفر کرده و هر سال تنها روز میلادش در کوچه پس کوچه ی محله ی ما شور و

حالی برپاست، همه برای آمدنش لحظه شماری می کنند، شیرینی و شربت

می دهند، تولدش را به هم تبریک می گویند، شادی می کنند جشن می گیرند و

چراغانی می کنند، در دلم می گویم ای کاش او هم مثل ما خنده ای به لب داشته

باشد و دعا دعا کند زودتر از سفر برگردد. یک لحظه در خودم می روم! آخر من پدری

دارم که از همه به من دلسوزتر و مشتاق تر است. به من سر می زند و از من

سراغ می گیرد و برایم دعا می کند. این همه لبخند و شور و شعف و شادی برای

اوست. نکند! نکند از من دلگیر باشد، نکند لحظاتی یاد او را از یاد ببرم و دل به

دریای طوفانی ظلمت بزنم. و هزار از این نکند ها برای شمردن دارم .

می خواهم خانه ی دلم را چراغانی کنم، تا هر لحظه پذیرای حضور تو باشم!

باشد که به این عهد برسیم و وفادار باشیم.

اللهم عجل لولیک الفرج

بگو چگونه تو تدبیر می کنی اقا؟ / چرا در امدنت دیر می کنی اقا؟

دل تمامی عشاق دوره گردت را / چقدر ساده غزلگیر می کنی اقا؟ . . .

ولادت امام زمان (عج) مبارک باد

نیمه ی شعبان گل نرگس شکفت / چلچله از شادمانی شب نخفت

آبشار یک لحظه آرام شد ، نریخت / تا که رازش با گل نرگس بگفت

سرو حیران شد از آن فر و جلال / ماه فرو مانده در آن حسن جمال

نیمه شعبان را به شما تبریک عرض می کنم.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">