دلتنگی ابرها ...

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند ... بیا که صاف شود این هوای بارانی ...

دلتنگی ابرها ...

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند ... بیا که صاف شود این هوای بارانی ...

دلتنگی ابرها ...
پیام های کوتاه
  • ۲۵ ارديبهشت ۹۲ , ۲۲:۲۳
    چمدان
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۵/۰۹/۱۴
    2
نویسندگان

گفت و گوهای من و خودم ۵ - نوشتن سر فرصت

دوشنبه, ۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۱:۳۴ ق.ظ

نوشتن آرامش بخشه... مثل ذکر گفتن

و چه بهتر که اندیشه ای باشه پشت هر نوشته ای!

         بعضی وقت ها که سرم خیلی شلوغه و درس و مشق و کارهای زیادی تو برنامم هست با خودم میگمکاش سرم خلوت بود و وقت میذاشتم برای نوشتن درباره فلان موضوع و بعضی وقت ها سر کلاس درس یا مسیر دانشگاه با خودم تو ذهنم چندین بار پردازش میکنم چیزی رو که قراره بنویسم ولی جالب اینجاست وقتی سرم خلوت شد اصلا انگار ذهن و مغزی نیست برای فکر کردن! شاید برای همینه که میگن سختی هاست که آدم رو میسازه، وقتی بیشتر از ذهن و فکر کار کشیده میشه فعال تر میشه!نمیدونم شاید هم به قول دوستی من استاد انجام دادن کارها در نامناسب ترین زمان ممکن باشم. مثل همین الان که یک ساعته دارم راجع به سیگار فروشی که چند روز پیش سر خیابون دیدم ... به پیرمردی که به سختی تنها با تاکسی میرفت تامین اجتماعی و خیلی چیزهای دیگه فکر میکنم و این که سهم هرکس چقدر هست در وضعیتی که این افراد و امثال اینها دارند. چه میزانش رو فرهنگ سازی میتونه حل کنه و چه مقداریش تقدیر خداست برای این افراد!

و الان از نظر خیلی ها زمان نامناسبیه برای این افکار به ۲ دلیل! اول اینکه شب دیروقته و صبح زود باید سرکلاس باشم و دوم اینکه حتی اگه بیداری میکشم باید برای آمادگی برای امتحانای میان ترم باشه و آماده شدن برای کنکور!اما فکر کردن به موضوعات و دغدغه های اجتماعی هم لذت خواب رو از بین میبره هم ارزش یک امتحان میان ترم رو... ولی واقعا چیکار باید کرد؟!سهم من چی میتونه باشه در نجات جامعم؟من به عنوان یه آدم معمولی کمی بیش از حد خوش اقبال نیستم؟!رخت خواب گرم و نرم،سقف بالای سرم،غذایی برای خوردن و تنها دغدغه مسایل کوچیک زندگی خوابگاهی و زندگی دانشجویی که خوب یادگرفتیم بزرگشون کنیم گله و شکایت از همه چیز و همه کس. از این آسایشی که دارم در عذابم.خستم از آدم هایی در شرایط خودم. خستم از دویدن به دنبال سراب هایی برای آسایش خودم. موفقیت خودم. پیشرفت خودم. خودم. خودم. خودم.البته خداروشکر ! نباید کفران نعمت کرد ولی چه کاری در مقابل همه این ها از دست من برمیاد که انجام بدم؟! آیا بی خیال بودن و راحت خوابیدن کفران نعمت نیست؟

شاید بهتر باشه بعدا راجع بهش مطلبی بنویسم سرفرصت! ولی سر فرصت که باشه به احتمال ۹۰ درصد هم مرد سیگار فروش رو فراموش کردم وهم همه این دغدغه هارو...اصلا بنویسم که چی بشهد؟! شاید سر فرصت دراز کشیده باشم روی تخت و در حال شعر خوندن باشم...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۰۱
سحاب (فاطمه)

نظرات  (۱)

۰۷ آذر ۹۵ ، ۰۹:۰۷ ابراهیم ایلخانی
جالبه !

همین که دغدغه جامعه و اطرافیان رو دارید خدا رو شکر کنید! نسبت به اطرافیان تون بی تفاوت نباشید

جامعه ما به خاطر این بی تفاوتی ها هر روز شرایط اش بدتر میشه!!

هیچ وقت نگید : به من چه ؟!

همین 
من الله توفیق

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">