دلتنگی ابرها ...

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند ... بیا که صاف شود این هوای بارانی ...

دلتنگی ابرها ...

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند ... بیا که صاف شود این هوای بارانی ...

دلتنگی ابرها ...
پیام های کوتاه
  • ۲۵ ارديبهشت ۹۲ , ۲۲:۲۳
    چمدان
بایگانی
آخرین مطالب
نویسندگان

۱۱ مطلب در خرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

 

 

البته گاهی حتی بدون علت هم میتوان خندید !

( + صد البته این مورد سر کلاس برعکس عمل میکنه ؛ گاهی با علت هم نمیتونی بخندی! )

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۳ ، ۱۶:۵۴
صاعقه

اینجا صدای پا زیاد می شنوم !

اما هیچکدام تو نیستی ...

دلم خوش کرده خودش را که

شاید پا برهنه می آیی ...

 

منبع : پرده نشین

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۳ ، ۱۴:۴۵
سحاب (فاطمه)

بار خدایا ...

تو مرا از خودم بهتر مى شناسى ،

و من خود را بیشتر از آنان مى شناسم ،

خدایا مرا از آنچه اینان مى پندارند ، نیکوتر قرار ده ،

و آنچه را نمى دانند بیامرز.

(حکمت 100 نهج البلاغه)

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۳ ، ۲۲:۳۶
سحاب (فاطمه)

     سفالی از شعر خواهم ساخت

     و تمام قافیه های عاشقانه ی دنیا را

     با ردیف تنها "تو" ... جمله نا تمام ...

     "چشمانت" قافیه ها را به هم میریزد

     و دست جمله هایم را رها می کند ...

     و "آن لبخندت" ...

     این بار که مرا دیدی

     "جان من" خیره نگاهم نکن ...

     بگذار قافیه های شعرم ردیف شود ...

     "sahab"

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۹۳ ، ۲۳:۴۷
سحاب (فاطمه)

بچه شیعه

  

     اگه ازت پرسیدن بچه شیعه ها چجور آدمائین؟

     بگو شیعه بچه نداره، همشون مَرد ان...

     (تابه تا)

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۳ ، ۰۱:۳۶
صاعقه

با خودم میگفتم اگر قدرتی خارق العاده داشتم مثلا می توانستم با چشمانم اشیاء را تکان دهم حتما شب و روز به خاطر این نعمت بزرگ خدا را شکر می کردم 

ناگهان خودم میان افکارم پرید و بی رو دربایستی گفت: " زر نزن "

ادامه داد: " تو اگر میخواستی خداوند را شکر کنی ، اعتماد به نفس داشته باشی یا به خودت افتخار کنی ، همین نعمت های خارق العاده ای را که داری را میدیدی " 

راست میگفت: " ما این همه توانایی داریم و حسشان نمیکنیم مطمئنا اگر یکی هم به آنها اضافه شود پس از مدتی آن نیز تکراری خواهد شد."

ادامه اش را نمیدانم من شروع به شمردن چیز هایی کردم که باید به آنها افتخار کنم یا خودم؛

پدر و مادری که هم من آنها را صمیمانه (به معنای واقعی کلمه) دوست دارم و هم آن ها مرا .

لحظه ای تصور نبودنشان وهشطناک است آن هم غلت وهشظناک.

چشمانی که خارق العاده با رزولیشن صدها برابر 4k میبینند.

بینی ای که بوی طالبی را با تمام وجود و بدون هیچ نویزی حس میکند.

پاهایی که دو تایشان برای راه رفتن و دویدن (و بالا رفتن و شنا کردن و فوتبال بازی کردن و ...) کافی اند.

دست هایی که نمیتوان تعداد کار هایی را که میتوانند انجام دهند شمرد.

گوش هایی که هزاران برابر میکروفون استریو میشنوند.

حافظه ای که از هارد 10 ترابایتی جادار تر است.

و...

من چقدر احمقم که فکر میکنم میتوانم چیز هایی را که به داشتنشان افتخار میکنم را بشمارم

و شما چقدر با حوصله اید که هنوز درحال خواندن آنهایید.

"we will join to "The Last

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۳ ، ۰۱:۲۴
صاعقه

    یک عکس دسته جمعی

    چقدر دلتنگت می کن

    دلت می خواهد تک تک

    عزیزانت را

    از عکس بیرون بکشی

    و جلویت بگذاری

    دلت می خواهد آن لبخندها جان بگیرند ...

    یک یادگاری قدیمی .........

    .: sahab :.

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۳ ، ۲۰:۵۹
سحاب (فاطمه)

من فقط یک جمله میگم
معمولا کسانی که قدرت دارند به زیر دستان ترحم میکنند!

به خاطر خدا بر پسران ترحم کنید

زیبایتان را قدرت الهی بدانید
با پوشیدن آن بر پسران ترحم کنید
ما سزاوار ترحم شماییم
به ما رحم کنید تا خدا به شما رحم کند ...

(یادگاری از یک دوست)

۱۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۹۳ ، ۰۲:۵۸
سحاب (فاطمه)
 
     هرگز احساساتت را پنهان نکن!
     شاید نتوانی دوباره پیدایشان کنی .......
     (از پدرم با کمی تغییر)
هش واخ احساساتیوی گیزلتمه ...
بیرگون بیرنفر گیزلتدی دا تاپاممادی!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۳ ، ۰۷:۳۸
سحاب (فاطمه)

 

      شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید:

      گاهی به من گفته می شود دوستــــت دارم.

      از کجا بدانم که (راست می گوید) و دوســـــتم دارد؟

      حضرت فرمودند: قلــــــب خودت را بیازمای،

      پس اگر تو او را دوست داری، بدان که او نیز تو را دوست دارد.

      اصول کافی، ج۲، ص ۶۵۲

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۳ ، ۰۷:۳۱
سحاب (فاطمه)