دلتنگی ابرها ...

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند ... بیا که صاف شود این هوای بارانی ...

دلتنگی ابرها ...

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند ... بیا که صاف شود این هوای بارانی ...

دلتنگی ابرها ...
پیام های کوتاه
  • ۲۵ ارديبهشت ۹۲ , ۲۲:۲۳
    چمدان
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۵/۰۹/۱۴
    2
نویسندگان

۴۴۸ مطلب توسط «سحاب (فاطمه)» ثبت شده است

روزی که جنون را تجربه کردم...

۹۵,۲,۲۴

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۵۷
سحاب (فاطمه)

مجبور باشی وانمود کنی

آب از آب آسیاب دلت تکان نخورده ...

دلتنگی آدم ها را بهانه گیر می کند.

*تولدم

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۴۰
سحاب (فاطمه)

تو اتفاق افتادی در من
در لحظه t0
و شعری حاشیه شد
"تو نیم دیگر من نیستی تمام منی"
فرکانس لحظه ای در لحظه t0؟
کنکور سراسری ۹۴

"سحاب"

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۵ ، ۰۲:۱۰
سحاب (فاطمه)

نه من دیوانه نیستم ولی
هر از گاهی با خودم حرف میزنم
هر از گاهی برای خودم شعر میخوام
نه من دیوانه نیستم ولی
بعضی وقتها خودم را به آغوش میکشم
و گاهی برای خودم درد دل می کنم
نمیدانم شاید کمی دیوانه ام ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۵ ، ۰۲:۰۹
سحاب (فاطمه)

نگاهت کودتاچی است

یا نفسهایت فتنه سبز

انداخته بر جانم؟

با انقلابی که به پا کرده ای

دهه فجر بر من مبارک!

"سحاب"

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۵ ، ۰۲:۱۳
سحاب (فاطمه)
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۲ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۴۴
سحاب (فاطمه)

یکی هست

که تمام دلتنگی هایم

فقط برای اوست ...

"خلاصه تمام زندگی من"

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۵ ، ۱۴:۲۹
سحاب (فاطمه)

وجودم را آشوب تویی

و آشوبم را آرامش ...

آرامش بی تو

تنها سکوت است و سکون.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۵ ، ۰۲:۲۳
سحاب (فاطمه)

2

هیچ

دلتنگی

به اندازه

دلتنگی

ساعت

۲

شب

عذاب آور

نیست

.

.

.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۵ ، ۰۱:۵۵
سحاب (فاطمه)

نوشتن آرامش بخشه... مثل ذکر گفتن

و چه بهتر که اندیشه ای باشه پشت هر نوشته ای!

         بعضی وقت ها که سرم خیلی شلوغه و درس و مشق و کارهای زیادی تو برنامم هست با خودم میگمکاش سرم خلوت بود و وقت میذاشتم برای نوشتن درباره فلان موضوع و بعضی وقت ها سر کلاس درس یا مسیر دانشگاه با خودم تو ذهنم چندین بار پردازش میکنم چیزی رو که قراره بنویسم ولی جالب اینجاست وقتی سرم خلوت شد اصلا انگار ذهن و مغزی نیست برای فکر کردن! شاید برای همینه که میگن سختی هاست که آدم رو میسازه، وقتی بیشتر از ذهن و فکر کار کشیده میشه فعال تر میشه!نمیدونم شاید هم به قول دوستی من استاد انجام دادن کارها در نامناسب ترین زمان ممکن باشم. مثل همین الان که یک ساعته دارم راجع به سیگار فروشی که چند روز پیش سر خیابون دیدم ... به پیرمردی که به سختی تنها با تاکسی میرفت تامین اجتماعی و خیلی چیزهای دیگه فکر میکنم و این که سهم هرکس چقدر هست در وضعیتی که این افراد و امثال اینها دارند. چه میزانش رو فرهنگ سازی میتونه حل کنه و چه مقداریش تقدیر خداست برای این افراد!

و الان از نظر خیلی ها زمان نامناسبیه برای این افکار به ۲ دلیل! اول اینکه شب دیروقته و صبح زود باید سرکلاس باشم و دوم اینکه حتی اگه بیداری میکشم باید برای آمادگی برای امتحانای میان ترم باشه و آماده شدن برای کنکور!اما فکر کردن به موضوعات و دغدغه های اجتماعی هم لذت خواب رو از بین میبره هم ارزش یک امتحان میان ترم رو... ولی واقعا چیکار باید کرد؟!سهم من چی میتونه باشه در نجات جامعم؟من به عنوان یه آدم معمولی کمی بیش از حد خوش اقبال نیستم؟!رخت خواب گرم و نرم،سقف بالای سرم،غذایی برای خوردن و تنها دغدغه مسایل کوچیک زندگی خوابگاهی و زندگی دانشجویی که خوب یادگرفتیم بزرگشون کنیم گله و شکایت از همه چیز و همه کس. از این آسایشی که دارم در عذابم.خستم از آدم هایی در شرایط خودم. خستم از دویدن به دنبال سراب هایی برای آسایش خودم. موفقیت خودم. پیشرفت خودم. خودم. خودم. خودم.البته خداروشکر ! نباید کفران نعمت کرد ولی چه کاری در مقابل همه این ها از دست من برمیاد که انجام بدم؟! آیا بی خیال بودن و راحت خوابیدن کفران نعمت نیست؟

شاید بهتر باشه بعدا راجع بهش مطلبی بنویسم سرفرصت! ولی سر فرصت که باشه به احتمال ۹۰ درصد هم مرد سیگار فروش رو فراموش کردم وهم همه این دغدغه هارو...اصلا بنویسم که چی بشهد؟! شاید سر فرصت دراز کشیده باشم روی تخت و در حال شعر خوندن باشم...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۵ ، ۰۱:۳۴
سحاب (فاطمه)