دلتنگی ابرها ...

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند ... بیا که صاف شود این هوای بارانی ...

دلتنگی ابرها ...

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند ... بیا که صاف شود این هوای بارانی ...

دلتنگی ابرها ...
پیام های کوتاه
  • ۲۵ ارديبهشت ۹۲ , ۲۲:۲۳
    چمدان
آخرین مطالب
  • ۹۵/۰۹/۱۴
    2
نویسندگان

۵ مطلب توسط «صاعقه» ثبت شده است

آمده بودم با تو خلوت کنم ...

چه جمعیت زیادی برای همین کار آمده بودند ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۴ ، ۲۰:۰۳
صاعقه

ضعف که نشان دادی...

آماده حمله گرگ ها باش...

گرگ ها بوی خون را زود میفهمند...

و مواظب باش فریب سفیدی پاهایشان را نخوری...

و مبادا در را به رویشان باز کنی...

شکارچی ناجی شاید باشد... شاید نباشد...

پس یا ضعیف نباش یا آن را نشان نده!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۴ ، ۱۹:۱۱
صاعقه

 

 

البته گاهی حتی بدون علت هم میتوان خندید !

( + صد البته این مورد سر کلاس برعکس عمل میکنه ؛ گاهی با علت هم نمیتونی بخندی! )

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۳ ، ۱۶:۵۴
صاعقه

بچه شیعه

  

     اگه ازت پرسیدن بچه شیعه ها چجور آدمائین؟

     بگو شیعه بچه نداره، همشون مَرد ان...

     (تابه تا)

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۳ ، ۰۱:۳۶
صاعقه

با خودم میگفتم اگر قدرتی خارق العاده داشتم مثلا می توانستم با چشمانم اشیاء را تکان دهم حتما شب و روز به خاطر این نعمت بزرگ خدا را شکر می کردم 

ناگهان خودم میان افکارم پرید و بی رو دربایستی گفت: " زر نزن "

ادامه داد: " تو اگر میخواستی خداوند را شکر کنی ، اعتماد به نفس داشته باشی یا به خودت افتخار کنی ، همین نعمت های خارق العاده ای را که داری را میدیدی " 

راست میگفت: " ما این همه توانایی داریم و حسشان نمیکنیم مطمئنا اگر یکی هم به آنها اضافه شود پس از مدتی آن نیز تکراری خواهد شد."

ادامه اش را نمیدانم من شروع به شمردن چیز هایی کردم که باید به آنها افتخار کنم یا خودم؛

پدر و مادری که هم من آنها را صمیمانه (به معنای واقعی کلمه) دوست دارم و هم آن ها مرا .

لحظه ای تصور نبودنشان وهشطناک است آن هم غلت وهشظناک.

چشمانی که خارق العاده با رزولیشن صدها برابر 4k میبینند.

بینی ای که بوی طالبی را با تمام وجود و بدون هیچ نویزی حس میکند.

پاهایی که دو تایشان برای راه رفتن و دویدن (و بالا رفتن و شنا کردن و فوتبال بازی کردن و ...) کافی اند.

دست هایی که نمیتوان تعداد کار هایی را که میتوانند انجام دهند شمرد.

گوش هایی که هزاران برابر میکروفون استریو میشنوند.

حافظه ای که از هارد 10 ترابایتی جادار تر است.

و...

من چقدر احمقم که فکر میکنم میتوانم چیز هایی را که به داشتنشان افتخار میکنم را بشمارم

و شما چقدر با حوصله اید که هنوز درحال خواندن آنهایید.

"we will join to "The Last

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۳ ، ۰۱:۲۴
صاعقه