دلتنگی ابرها ...

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند ... بیا که صاف شود این هوای بارانی ...

دلتنگی ابرها ...

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند ... بیا که صاف شود این هوای بارانی ...

دلتنگی ابرها ...
پیام های کوتاه
  • ۲۵ ارديبهشت ۹۲ , ۲۲:۲۳
    چمدان
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۵/۰۹/۱۴
    2
نویسندگان

۸۱ مطلب با موضوع «دلتنگی ابرها :: تلنگر» ثبت شده است

نوشتن آرامش بخشه... مثل ذکر گفتن

و چه بهتر که اندیشه ای باشه پشت هر نوشته ای!

         بعضی وقت ها که سرم خیلی شلوغه و درس و مشق و کارهای زیادی تو برنامم هست با خودم میگمکاش سرم خلوت بود و وقت میذاشتم برای نوشتن درباره فلان موضوع و بعضی وقت ها سر کلاس درس یا مسیر دانشگاه با خودم تو ذهنم چندین بار پردازش میکنم چیزی رو که قراره بنویسم ولی جالب اینجاست وقتی سرم خلوت شد اصلا انگار ذهن و مغزی نیست برای فکر کردن! شاید برای همینه که میگن سختی هاست که آدم رو میسازه، وقتی بیشتر از ذهن و فکر کار کشیده میشه فعال تر میشه!نمیدونم شاید هم به قول دوستی من استاد انجام دادن کارها در نامناسب ترین زمان ممکن باشم. مثل همین الان که یک ساعته دارم راجع به سیگار فروشی که چند روز پیش سر خیابون دیدم ... به پیرمردی که به سختی تنها با تاکسی میرفت تامین اجتماعی و خیلی چیزهای دیگه فکر میکنم و این که سهم هرکس چقدر هست در وضعیتی که این افراد و امثال اینها دارند. چه میزانش رو فرهنگ سازی میتونه حل کنه و چه مقداریش تقدیر خداست برای این افراد!

و الان از نظر خیلی ها زمان نامناسبیه برای این افکار به ۲ دلیل! اول اینکه شب دیروقته و صبح زود باید سرکلاس باشم و دوم اینکه حتی اگه بیداری میکشم باید برای آمادگی برای امتحانای میان ترم باشه و آماده شدن برای کنکور!اما فکر کردن به موضوعات و دغدغه های اجتماعی هم لذت خواب رو از بین میبره هم ارزش یک امتحان میان ترم رو... ولی واقعا چیکار باید کرد؟!سهم من چی میتونه باشه در نجات جامعم؟من به عنوان یه آدم معمولی کمی بیش از حد خوش اقبال نیستم؟!رخت خواب گرم و نرم،سقف بالای سرم،غذایی برای خوردن و تنها دغدغه مسایل کوچیک زندگی خوابگاهی و زندگی دانشجویی که خوب یادگرفتیم بزرگشون کنیم گله و شکایت از همه چیز و همه کس. از این آسایشی که دارم در عذابم.خستم از آدم هایی در شرایط خودم. خستم از دویدن به دنبال سراب هایی برای آسایش خودم. موفقیت خودم. پیشرفت خودم. خودم. خودم. خودم.البته خداروشکر ! نباید کفران نعمت کرد ولی چه کاری در مقابل همه این ها از دست من برمیاد که انجام بدم؟! آیا بی خیال بودن و راحت خوابیدن کفران نعمت نیست؟

شاید بهتر باشه بعدا راجع بهش مطلبی بنویسم سرفرصت! ولی سر فرصت که باشه به احتمال ۹۰ درصد هم مرد سیگار فروش رو فراموش کردم وهم همه این دغدغه هارو...اصلا بنویسم که چی بشهد؟! شاید سر فرصت دراز کشیده باشم روی تخت و در حال شعر خوندن باشم...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۵ ، ۰۱:۳۴
سحاب (فاطمه)

من از جاده

پلیس راه

آخر هفته ...

من از آن مرد همشهری

که میخندد

بسی ناجور ...

من از نامردمان شهر

من از تاریکی و لبخند و تنهایی

بسی ناجور

می ترسم ...

*یادآوری های دوست نداشتنی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۵ ، ۱۷:۳۰
سحاب (فاطمه)

ضعف که نشان دادی...

آماده حمله گرگ ها باش...

گرگ ها بوی خون را زود میفهمند...

و مواظب باش فریب سفیدی پاهایشان را نخوری...

و مبادا در را به رویشان باز کنی...

شکارچی ناجی شاید باشد... شاید نباشد...

پس یا ضعیف نباش یا آن را نشان نده!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۴ ، ۱۹:۱۱
صاعقه

می گوید :

"اگر نداشته باشمش خودم را تمام/ خواهم کرد"

عمق دریاها جای خوبیست٬

یا ارتفاع یک ساختمان چهل طبقه؟

یا شاید وانی پر از آب و یک رگ خیس ...

پنجره های بسته و شیر گاز؟

نه مغرورانه است و نه بی رحمانه

تنها شک دارم آنچه که عشق مینامیش جز "احساسی تمام/ شدنی" باشد!

*مشاوره رایگان! قبول دارم پیشنهادام یکم خشنن :-)

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۴ ، ۱۲:۳۲
سحاب (فاطمه)

گاهی وقتا حواسم نیست ...

از دوست خوبم فاطمه جان ممنونم به خاطر معرفی این صفحه در اینستاگرام: Instagram.com/taghvamajazi

یه وقتایی دلیل یه کارایی فقط اینه که حواسمون نیست یا هم با یه بهانه هایی خودمون رو توجیه میکنیم

نمیدونم به همه این ها میشه عملکرد یانه ولی خدارو به خاطر داشتن دوستان خوب شکر می کنم.

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۴ ، ۰۱:۳۸
سحاب (فاطمه)

هرچه قدر هم که جمع امتیازهای تو بیشتر باشد

مسابقه هنوز ادامه دارد ...

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و من شر نفسی

+فوتبال ۹۰ دقیقست :-)

 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۴ ، ۲۱:۰۶
سحاب (فاطمه)

دوباره خط زدی بر اسمم

اما من مهربانی "تو" را باور دارم...

"سحاب"

+شبیه منت کشی :-)

برای آشتی میامدم و سفر لغو شد 

شاید سری به خواهرت بزنم ...

+میدانم که اگر خواهرت وساطت کند می بخشیم :-)

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۴ ، ۰۴:۱۶
سحاب (فاطمه)

کسی که "نان" را در سطل زباله می ریزد 

حرف از فرهنگ نزند. والسلام!

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۵:۳۷
سحاب (فاطمه)

یه شب که بی خوابی زده سرت و یه سری میزنی به بازار و اتفاقی آشنا میشی با یه شبکه اجتماعی ایرانی

نصبش می کنی

عضو میشی

و تعجب می کنی از ایرانی بودنش

و تعجب میکنی از محیط سالمش

و تعجب می کنی که چرا هیچ تیم نظارتی نداره

*  برای خودم: تا تو باشی از رفع فیلترینگ فیس بوک حمایت نکنی. بذاریم حداقل فیس بوک سالم بمونه...

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۴ ، ۰۵:۱۴
سحاب (فاطمه)

من پشیمان

نخواهم شد

وقتی 

گره تصمیمم

را با نام شما بسته ام ...

شب عید "شما" را نمی شود غمگین بود

قول من به شما یادم بماند ...

%% عید با سعادت غدیر مبارک  %%

۱۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۳ ، ۲۱:۲۸
سحاب (فاطمه)