دلتنگی ابرها ...

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند ... بیا که صاف شود این هوای بارانی ...

دلتنگی ابرها ...

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند ... بیا که صاف شود این هوای بارانی ...

دلتنگی ابرها ...
پیام های کوتاه
  • ۲۵ ارديبهشت ۹۲ , ۲۲:۲۳
    چمدان
بایگانی
آخرین مطالب
نویسندگان

۱۱ مطلب با موضوع «گفت و گو های من و خودم» ثبت شده است

نه من دیوانه نیستم ولی
هر از گاهی با خودم حرف میزنم
هر از گاهی برای خودم شعر میخوام
نه من دیوانه نیستم ولی
بعضی وقتها خودم را به آغوش میکشم
و گاهی برای خودم درد دل می کنم
نمیدانم شاید کمی دیوانه ام ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۵ ، ۰۲:۰۹
سحاب (فاطمه)

نوشتن آرامش بخشه... مثل ذکر گفتن

و چه بهتر که اندیشه ای باشه پشت هر نوشته ای!

         بعضی وقت ها که سرم خیلی شلوغه و درس و مشق و کارهای زیادی تو برنامم هست با خودم میگمکاش سرم خلوت بود و وقت میذاشتم برای نوشتن درباره فلان موضوع و بعضی وقت ها سر کلاس درس یا مسیر دانشگاه با خودم تو ذهنم چندین بار پردازش میکنم چیزی رو که قراره بنویسم ولی جالب اینجاست وقتی سرم خلوت شد اصلا انگار ذهن و مغزی نیست برای فکر کردن! شاید برای همینه که میگن سختی هاست که آدم رو میسازه، وقتی بیشتر از ذهن و فکر کار کشیده میشه فعال تر میشه!نمیدونم شاید هم به قول دوستی من استاد انجام دادن کارها در نامناسب ترین زمان ممکن باشم. مثل همین الان که یک ساعته دارم راجع به سیگار فروشی که چند روز پیش سر خیابون دیدم ... به پیرمردی که به سختی تنها با تاکسی میرفت تامین اجتماعی و خیلی چیزهای دیگه فکر میکنم و این که سهم هرکس چقدر هست در وضعیتی که این افراد و امثال اینها دارند. چه میزانش رو فرهنگ سازی میتونه حل کنه و چه مقداریش تقدیر خداست برای این افراد!

و الان از نظر خیلی ها زمان نامناسبیه برای این افکار به ۲ دلیل! اول اینکه شب دیروقته و صبح زود باید سرکلاس باشم و دوم اینکه حتی اگه بیداری میکشم باید برای آمادگی برای امتحانای میان ترم باشه و آماده شدن برای کنکور!اما فکر کردن به موضوعات و دغدغه های اجتماعی هم لذت خواب رو از بین میبره هم ارزش یک امتحان میان ترم رو... ولی واقعا چیکار باید کرد؟!سهم من چی میتونه باشه در نجات جامعم؟من به عنوان یه آدم معمولی کمی بیش از حد خوش اقبال نیستم؟!رخت خواب گرم و نرم،سقف بالای سرم،غذایی برای خوردن و تنها دغدغه مسایل کوچیک زندگی خوابگاهی و زندگی دانشجویی که خوب یادگرفتیم بزرگشون کنیم گله و شکایت از همه چیز و همه کس. از این آسایشی که دارم در عذابم.خستم از آدم هایی در شرایط خودم. خستم از دویدن به دنبال سراب هایی برای آسایش خودم. موفقیت خودم. پیشرفت خودم. خودم. خودم. خودم.البته خداروشکر ! نباید کفران نعمت کرد ولی چه کاری در مقابل همه این ها از دست من برمیاد که انجام بدم؟! آیا بی خیال بودن و راحت خوابیدن کفران نعمت نیست؟

شاید بهتر باشه بعدا راجع بهش مطلبی بنویسم سرفرصت! ولی سر فرصت که باشه به احتمال ۹۰ درصد هم مرد سیگار فروش رو فراموش کردم وهم همه این دغدغه هارو...اصلا بنویسم که چی بشهد؟! شاید سر فرصت دراز کشیده باشم روی تخت و در حال شعر خوندن باشم...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۵ ، ۰۱:۳۴
سحاب (فاطمه)

بعضی ها عشق را خلاصه می کنند در دوست داشتن یک فرد خاص

و وقتی نوشته ای از احساست می خوانند مدام در پی آنند بدانند آن یک نفر کیست!

و بعضی وقت ها عذاب آور می شود این اصرار برای پرسیدن و دانستن!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۵ ، ۱۱:۰۹
سحاب (فاطمه)

از من میشنوی هرگز عاشق نشو

تا میتوانی فقط دوست داشته باش!

علاقمند باش

شوق رسیدن داشته باش

به هرچیزی یا به هر کسی

اما هرگز عشق نورز!

دوست داشتنی را می شود دوست نداشت

یک بودن می شود نبودن و یادش به خیر!

زمانی درخت آلبالوی باغچه حیاط را دوست داشتم!

شوق را زمان از تو می گیرد

چه شوقی داشتیم به بازی با بچه های محل!

علاقه ها عوض می شوند

و چه علاقه ای داشتم به ترفندهای ویندوز xp!

اما عشق روزی که نباشد

جایگزینش تنها نفرت است

و تو می مانی با یک من متنفر از خودت

روزی که نباشی نمیدانم می شود زندگی کرد؟

#دختری_عاشق_یک_درخت

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۱۴
سحاب (فاطمه)

می گویند انسان بنده عادت است(و شاید هم برده)

تصور برخی شرایط یا حوادثی که ممکن است پیش بیاید ممکن است خیلی وحشتناک باشد

ولی وقتی پیش آمد خیلی راحت تر از آنچه که فکرش را می کردیم عادت میکنیم به شرایط جدید.

واقعا عادت کردن به کاری یا به بودن و نبودن کسی چقدر ساده می تواند باشد،

کافی است که این شرایط متداوم باشد و یا کاری با تکرار انجام شود...

مثل صدای ماشین های خیابان که دیگر نمیشنومشان!

*از میان تمامی کامنت ها و یادداشت ها آن هایی را که بی نام و نشانند را بیشتر دوست دارم...

بیزارم از هر اجبار...

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۴ ، ۲۰:۵۸
سحاب (فاطمه)

قانون شماره n

یک اصول گرا و یک اصلاح طلب هرگز نمی توانند زیر یک سقف زندگی کنند!

مخصوصا اگر زن اصول گرا باشد ...

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۴ ، ۲۲:۴۶
سحاب (فاطمه)

چرک نویس های حل مسئله هایم روی میز است نگاهشان که می کنم هیچ چیز معلوم نیست

انگار بچه ای خط خطیشان کرده باشد

فکر می کنم به جای مسئله حل کردن این بار باید مرتب حل کردن را تمرین کنم.

"نظم باید در کوچکترین مسائل نمود داشته باشد." 

"نظم ، مرتب بودن و آراستگی همه نشانی از ذهنی آرام و روحی بزرگ است."

* چند روز پیش برگه های چرک نویس یکی از همکلاسی ها را دیدم آنقدر تمیز و مرتب بود می شد قابش کرد و زد به دیوار اتاق!

بیچاره استادی که بخواهد ورقه های امتحانی من را تصحیح کند!!!

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۴ ، ۲۰:۱۳
سحاب (فاطمه)

هنوز قانع نشدم ک تنهایی خوب باشد

ولی قبول که هر کسی به اوقاتی برای تنها بودن و گفت و گوهای درونی نیاز دارد

اوقاتی که تنهایی فقط جسمی باشد، تنهایی روحی عذاب آور است.

تمرین میکردم که حرف های نگفته را بشنوم

امروز از بس وسایل خانه با من حرف زده اند گذر روز را نفهمیده ام

لباس هایی که شسته شدن می خواستند

آینه ای که پاک کردن میخواست

کتاب هایی که می خواستند خوانده شوند

سوالی که روی میز مانده بود و جواب میخواست

فکر میکنم از بس حرف می زنم فرصت گوش کردن کمتر دارم!

راه چاره خوبیست نوشتن برای کمتر حرف زدن

حرف زدنی که مخاطبش فقط خودت باشی و کسی مجبور نباشد به گوش کردن

این که برای پر کردن وقت فراغت خودت پر حرفی کنی این هم حتما حق الناس است.

درس های نخوانده صدایم می زنند! :-)

*اینکه گاهی تاریخ انتشار مطلبی چند ساعت بعد باشد یعنی امید به آینده!

امضا:السابقون السابقون اولئک المقربون

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۴ ، ۱۹:۴۹
سحاب (فاطمه)

بعضی وقت ها بزرگتر ها

یادشان می رود جوانیشان

یادشان می روند اشتباهاتشان

و سخت می بخشند ...

* نمیدانم بعضی ها وانمود می کنند از تنهاییشان لذت می برند

یا تنها بودن واقعا لذتی دارد؟!

مدتی است عقایدم محصور شده اند

دوست داشتنی هایم

علایقم

و حتی ارزش ها

نمیدانم شاید تا وقتش نشود نمیشود این پیله پاره شود

استادی میگفت " گیر کردن میان تضادها اولین مرحله برای صعود است."

اگر آنچه در درونت می گذرد به چالش کشیده نشود می گندد.

ولی با این همه تضاد نمی شود

باید سبک تر شوم 

باید دور ریختنی ها را دور بریزم

چرا من اینها را اینجا می نویسم؟!

نمیدانم :-)

کتاب "رد پای نور" را میخواندم _ سیر تربیتی استاد صفایی حایری_

رزق امروزم رزق وسیعی بود! خداروشکر

چقدر هوا سرد شده!!!! 

نمیدانم اگر تا صبح در محوطه خوابگاه بنشینم کسی نگران نبودنم می شود یا نه

ولی به امتحانش نمی ارزد بدجوری سردم است :-)

امضا : " السابقون السابقون، اولئک المقربون"

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۴ ، ۱۸:۱۰
سحاب (فاطمه)

این شب ها شبیه روزهای خوبند :-)

یادش بخیر روزایی که هر چی رو می دیدم

با هر کی که حرف می زدم

تو خیابون که راه می رفتم

هر آهنگی که میشنیدم

هر کتابی که می خوندم

شبیه یه پست بودند توی وبلاگ !!!

دلم می خواد امشب دعا کنم برای دوستان وبلاگی قدیمی

که بعضیا هنوز تو لینکامون هستن و تو لینکاشون هستیم

بعضیا رو آدرسشون تو ذهنم بود 

و بعضیا فقط اسم وبلاگاشون یادمه

ب بعضیا سر زدم و نبودن کلی دلم گرف :-( بعضیا دوباره شروع کردن به نوشتن ...

و بعضی دوستان هم همچنان استوارن خداروشکر

.

یادی می کنم از وبلاگ های:

"حجاب و عاشورا" اول حقیقی بود بعد مجازی شد

باور - مهسا یه خردادی (حساسه رو ماه تولدش)

دنیای من سپیده ..

کلبه دوستی -مریم خانوم How are u?

طاها - بچه های خوب انجمن اسلامی

آسمان روشن (فانوس خیال) - شبنم ... یه دوست خوب

ریز نوشت (من این وبلاگ رو بیشتر دوست داشتم از بین وبلاگای آقای نظری)

بی بازگشت _ رفتم در خونشون نبودن_ 

مقر موعود یکی از مشوقام تو وبلاگ نویسی

*بوی بهشت* یه دوست وبلاگی خوب

تورامن چشم درراهمــ ــــ ـــ ــ ـ چندتا دوست کوچولوی با معرفت

نقطه چین تا خدا  *نفس* یه همشهری تو دنیای واقعی و یه هم محلی تو دنیای مجازی

زیبا سلام زیبا هوای حوصله ابریست ...

لبخند زندگی ( از دیروز دارم ب اسم این وبلاگ فکرمیکنم مطمئن نیستم همین باشه paradise100...)

داری برای دیدار همسایه امام رضا

قایقران حس می کنم شبیه من فکر میکنه

من یک افغانستانیم (اون موقع ها اسمش بود من یک افغانیم)

پرتاب (دیگه هیچ اثری از وبلاگش نیس)

بشری دوستیمون چندان قدیمی نیس هنوزم همین دوروبراس

یاس سفید وبلاگ قدیمی خودم (یادش به خیر این آدرس یه زمانی برا من بود)

و کلی دوستان وبلاگی دیگه که برا همشون تو این روزای خوب بهترین ها رو از خدا می خوام ..

تو این وبلاگ یه خاطراتی هست که شبیه هیچ کدوم از خاطراتم نیستن ...............

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۴ ، ۲۲:۴۷
سحاب (فاطمه)